آنچه ميان من و توست"
فكر ميكردم غزل حافظه. نگو كه سايه گفته. شهريار هم كم آورده جلوى سايه خشمش گرفته بهش گفته "حالا ديگه جلوى دكون من دكون باز ميكنى ؟!"
برای پرکردن بخشی از قاب خالی مانده یک روز
ارسال شده توسط یک لولی در ۱۲:۲۴ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۳:۱۶ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۱۰:۰۳ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۶:۴۲ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۱:۲۹ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۱:۲۷ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۸:۱۹ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۱:۳۲ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۷:۴۸ ق.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۹:۳۹ ق.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۹:۳۷ ق.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۹:۳۵ ق.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۹:۰۹ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۱۰:۵۰ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۵:۳۷ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۶:۴۵ ق.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۹:۱۶ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۱:۰۲ ب.ظ. |