دوشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۷
ارسال شده توسط یک لولی در ۷:۴۶ ب.ظ. |
- ديگه از من گذشته تو اين سن شروع كنم به يادگيرى زبان فرانسه.
- تو رو كه تو طبيعت ولت كنن عين ميمون ميچرى و جفتك ميزنى خب فرانسه هم ياد يگير.
فعلاً اين ديالوگ رو دست گرفتم و فكر كنم تا مدتى سرمون رو گرم كنه.
زندگى به گونه ای گرم و مرطوب در این گوشه از دنیا ادامه دارد.
ارسال شده توسط یک لولی در ۷:۳۲ ب.ظ. |
شنبه، دی ۳۰، ۱۳۹۶
ارسال شده توسط یک لولی در ۷:۲۷ ق.ظ. |
چهارشنبه، دی ۰۶، ۱۳۹۶
ارسال شده توسط یک لولی در ۲:۱۸ ق.ظ. |
یکشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۶
گرچه نه در خور همند
اين همه نقش ميزنم
در جهت رضاى تو
حافظ
ارسال شده توسط یک لولی در ۲:۳۱ ب.ظ. |
سهشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۹۶
"دردا و دريغا كه در اين بازى خونين
بازيچه ايام دل آدميان است"
ارسال شده توسط یک لولی در ۱۲:۲۲ ب.ظ. |
یکشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۶
"سلام باباجون... حالت خوبه؟ احوالت خوبه؟ ماهم خوبيم و تازه اى نيست. بابا جون با خونه بيشتر در تماس باش"
با خونه بايد بيشتر در تماس بود. خونه اى كه حالا بين خونه هاى زيادى پخش شده .
ارسال شده توسط یک لولی در ۹:۰۵ ق.ظ. |
سهشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۹۶
یکشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۶
ه.ا. سايه
ارسال شده توسط یک لولی در ۸:۲۴ ب.ظ. |
یکشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۶
شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۶
ارسال شده توسط یک لولی در ۲:۳۲ ب.ظ. |
یکشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۹۶
ارسال شده توسط یک لولی در ۱۰:۲۸ ب.ظ. |
شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۹۶
نه نام دارد و نه جهت
پنهان از گوگل مپ
تو را از مسير به نا مسير ميكشاند
ازتو میخواهد
که با خاكش همراه شوی
شايد كه كمى گم شدن بدكى نباشد
شايد كه كمى غبار دلت را شفاف كند
اگر پايانش را نپسنديدى
خودت ادامه اش بده
آنگونه كه ميخواهى
ارسال شده توسط یک لولی در ۸:۲۲ ب.ظ. |
نصفه شب سوار اتوبوس يه جايى تو تركيه اما نزديكى مرز ايران بعد از كشمش تپه. بيرون تا چشم كار ميكنه برفه كه زير نور ماه برق ميزنه و گاه گاهى كور سوى نورى از خونه هاى محقر روستايى در دور دست. همون سى دى پليرى رو كه براى فرزاد و فرشاد آورده بودم همراهم برده بودم و به آلبوم مولويه شهرام ناظرى گوش ميكردم. پيرمرد صندلى بغلى که خواب بود آروم چشماش رو باز کرد و نگاهی به من انداخت و بی رمق پرسيد:
- چى گوش ميكنى؟
- مولويه.
- اتفاقاً منم دارم ميرم قونيه زیارت مولانا.
- ميتونى سى دى گوش كنى؟
- آره پسرم دستگاهش رو داره.
منم سى دى رو در آووردم و بهش دادم. پير مرد خوشحال شد سی دی رو بعد از ۲-۳ بار تلاش تو جیب بغل کتش جا داد و دوباره به خواب رفت.
اين يه خواب بود اما هر بار چشمم به جلد سى دى خالى مولويه ميوفته شك ميكنم كه نكنه واقعيت بوده باشه.
ارسال شده توسط یک لولی در ۷:۳۴ ب.ظ. |
ارسال شده توسط یک لولی در ۳:۴۳ ب.ظ. |
سهشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۶
ارسال شده توسط یک لولی در ۴:۲۸ ب.ظ. |
هم كيف، هم ديكشنرى و هم واكمن همشون رو هنوز دارم نه چون ميخوام مال خودم باشن. نگرشون داشتم چون فكر مبكنم روزى بايد به صاحبشون برشون گردونم. براى فرشاد تو اين مدت يه سى دى پلير و يه آيپاد و يه آيپد گرفتم اما ميدونم هيچكدومشون جاى واكمن جايزه پنجم دبستانش رو نميگيره. هيچوقت هم اعتراضى نكرد كه چرا واكمن منو بردى.
" بخشى از كتاب اعترافات پسر خوب خانواده"
ارسال شده توسط یک لولی در ۸:۳۴ ق.ظ. |